ماه محرم و دوران کودکی نسل ما

بچه تر که بودیم شور و دلبستگی ویژه ای به مسجد و ماتم سرایی امام حسین (ع)داشتیم، روز شماری و دَم شماری می کردیم تا مُحرم از راه برسد ، منظورم مُحرم حسینی است نه مُحرم ممد عمو!؟،خادم مسجد ، این خانه پاک را از وجود آلودگی های پاک می کرد و رُفت و روب می کرد تا آماده شود برای نوحه خوانی و بر سر و سینه زدن و گاهی غَش کردن و از حال رفتن ، چه حالی داشت.اگر چه بالا و پایین روستا به مسجد نزدیک بود( مسجد در میان روستا است یعنی روستا را به دو بخش قلعه بالا و پایین بخش بندی کرده است)و راهی برای رسیده به آن نبود و البته ترسی هم برای نا امنی ، اسید پاشی ، گوش بری ،آزار ناموس ، متلک گویی، هرزه گویی و... نبود. دختران جوان و ما کودکان شور انگیز و سالخوردگان بیمار و مریض با هم یا جدا ی از هم به مسجد می رفتیم. در کوچه های تاریک و بدون برق( روستای مادری ام  پس از مرگ مادر و برادرم در سال 1376 خورشیدی برق دار شد، سالی که برای همیشه روستا را ترک کردیم گرچه پاره تن و جانمان(برادرم)در آنجا آرمیده است ولی دلمان آنجاست  )با چراغ دستی(فانوس) یا چراغ قوه  راهی مسجد می شدیم. مسجدی که در و سقفش از چوب مَرخ(ارس) و دیوار و کَفَش از خاک و گِل وجود مردم ساخته شده بود. زنان از در ویژه بانوان و مردان هم همینطور از در ویژه  دیگر.به احترام و بی سر و صدا وارد خانه خدا می شدیم و در گوشه پشت به دیوار یا به کُتک و حَمال(ستونی  از جنس چوب که زیر ستونی بلندتر برای نگهداری بار زیادی بنا به صورت ستونی(عمودی) می گذاشتند ) تکیه می دادیم، اگر بزرگ تری از ما وارد می شد نخست اینکه به احترامش بلند می شدیم (برخلاف امروزی ها که به احترام ما دراز می شوند!؟)و سپس بر جای خود راهنمایی می کردیم و خودمان چند پله سقوط کرده و در لیگ دسته یک سمت چپ در می نشستیم !؟مردم گرد هم می آمدند. نوحه خوانان ندای لبیک یا حسین سر می دادند و بر سر و سینه می کوفتند. پیران ، زمین گیر شده و در جای خود به آرامی چشمانشان بارانی می شد و ملایم بر سینه می زدند . ببلو(حاج صفر محمد یزدان پناه ) نوحه های کرمانجی حماسی می خواند که خنده و شوخی از لبان ما کودکان رخت بر می بست و ما هم جدی بر سینه می زدیم ، برادرم اکبر(پسر ممدعلی کَل)  حاج حسن زیدانلو( پسر حه ملی گوه پالیس)،برات مداح بنده قرایی(پسر علی کَل)، قاسم مداح بنده قرایی(پسر ممد دست پاچه) نو حه خوان بودند و دلهای مردم را می شکستند تا دَمی از این جهان ناپایدار دوری گزیده و به خلوت خانه دل  روند. در پایان روحانی (آقای شیخ، مردم روستا در گذشته و اکنون به روحانی شیخ می گفتند) بر منبر می نشست و احکام  وذکر مصیبت می گفت.اینک بیش از 30 سال می گذرد و همه آنچه بود خاطره شد .دیگر خبری از طنین و شُکوه نوحه های روانشاد حاج حسن آقا پناهی نیست !؟دیگر خبری از مسجد چوبی و دلهای محکم و آهنین مردم نیست ( البته مردم روستای کرناوه هنوز هم ویژه هستند) اکنون گاهی دیده می شود ریا جای خود را به صفا داده است!؟ مردم  در روز نهم و دهم محرم (تاسوعا و عاشورا) در خانه کسانی که مرده تازه داشته باشند نوحه کنان حاضر می شوند و تسلیت می گویند تا شاید تسلای خاطر شود، بر سر گور مردگان عَلم به دست و نوحه خوانان و مویه کنان حاضر می شوند ، سنگ سرد گور را با دست پر مهرشان می شویند و می بویند. در این روزها و این دهه مردم بسیار با هم مهربان می شوند ، هر شب قربانی می دهند ، نه برای پُز دادن و خودی نشان دادن بلکه برای نزدیکی به خداوند و کشتن نَفْس بدکاره (اَماره)قربانی می دهند تا دشت تفیده و سوزان کرناوه ی عزیز بهاری پر گُل و بلبل داشته باشد ، قربانی می کنند تا قربان صدقه یکدیگر شوند و مهر ومحبت را در میان همدیگر بخش کنند ، این شیوه دیرینه مردم روستای زادگاه من است . روستای من ،مهر من و مادر من، سربلندی و ارجمندی ات را خواستارم.

/ 5 نظر / 13 بازدید
باران

سلام .چقدر زیبا نوشتی و چه دلنشین.من هم یاد گذشته افتادم[گل]

تات ازکرناوه شیرین

بله جانان من.روزگارقشنگی بود.قبل ازورودبه حسینیه علم وسط حیات راازصدق دل میبوسییدیم وبازمزمه صلوات واردمیشدیم

اسماعیل

درود [گل] از داستان محرم و سوگواری و... که بگذریم، باید گفت: زنده باد راستی و درستی و مهر و صفا * ضمنا" عکس قابل مشاهده نیست، شاید درست آپلود نشده (؟)

شویشکاهشن

سپاس دادوجان دم باش دویژم ککو..دست روی دلمون گذاشتی عازیزهوال،چه صفاوصداقتی داشتن!جالبه که اونایی که چراغ توری داشتن چقدربخودمیبالیدندوآنرابرداشته راهی مسجدمیشدندجهت روشنایی مجلس امام حسین.جالبترازآن یکی ازمعتمدین ترکه ای بدست میگرفتندبرای پذیرایی وساکت کردن مابچه ها،!بعدمراسم نوبت پذیرایی که میرسیدبعدازپهن کردن سفره کردی(جنس آن دستبافت بطول تقریبی ده متر) ،غذای رایج ومعمول آبگوشت بودکه درظرفهای مسی وقدیمی بصورت دونفره کشیده میشدوپس ازریزکردن نون وصرف آن (باقاشقی دم کوتاهی که ازقبل ودرخانه توی جیب جاسازی شده بود)گوشتهارادرکمال تفاهم وتوافق نصف کرده وخانه میبردیم.چقدرعزاداریهای بی ریاودلای پاک وبی غل وغش!!!صبح روزعاشوراومراسم سنتی(حیدر.علی.....وحسن حسین)پیران وسالخوردگان باتجربه بدور"علم"و..........آری دوست عزیزیادش به نیکی،نویسابمینی ومانا،بدروود

تات ازکرناوه شیرین

علی اقا ضمن قدرشناسی اززحمات شما.واقراربه اینکه بایدگذشته رایادکردوگذشته راچراغ اینده قرارداد اماماندن درگذشته دردی را دوانمیکندپس بایدبرای اینده نیزفکرکرد.مثال چراکشاورزی کرناوه ضعیف شده؟برای بیکاری جوانان روستاچه کنیم؟وضعیت موادمخدردرروستاچگونه است؟ایامردم به پذیرایی 13شب درمحرم احتیاج دارندیابه اسفالت کوچه هایشان؟ایابرای سرگرمی جوانان روستا قدمی نمیشودبرداشت؟قنات روستاچگونه احیا میشود؟وسوالاتی ازاین قبیل تاباتوکل به خداوندوهمت مردم خوب کرناوه بتوانیم گامهای موثری برداریم.بامیدانروز