یادی از یک اسطوره: به بهانه بیست و نهمین سالگرد شهادت پاسدارشهید اسماعیل ضیائی

بالا بلند بود . به بلندای قله هزار مسجد ، پاک و سپید و صاف ، سپیدتر از برفهای هزار مسجد. از نسل مَرخهای (اُرس) سربلند سرزمین مادری اش بود . زاد روز او در گرمترین ماه سال بود ، آنجا که خورشید تابستانهای کرناوه  راست بر سر  آدمی می تابید ، برای همین همیشه پر شور بود ،  تازه انقلاب شده بود ، شش سالی از جنب و جوش انقلاب  نگذشته بود، که اسماعیل 17 ساله  شیدای انقلاب شد و این شیدایی ره آوردی جز شهادت برای او به ارمغان نیاورد ، گویا شیفته شهادت بود و با خط سرخ شهادت بر شقیقه اش مشق عشق کرده بودند ، عشق از گونه شهادت . گرمای تیرماه تابستان 1341 کار خودش را کرده بود ،کمتر کسی گمان می کرد نوزاد نازک نارنجی کرناوه ای کیلومترها آن سوتر همدم نارنجک شود و زَهره دشمن دژخیم ، بد خیم شود و از صحنه جیم شود؟!اسماعیل به دستور ابراهیم زمان ، خمینی بزرگ  ماهها در جبهه باختر جنگید و رَزمید، یک دَم از پای ننشست ، زیرا از دید او بر پای ایستادن دشمن کمتر از مرگ نبود. تنها آرزوی جوان پیل پیکر و یک تنه لشکر ، بهبودی مادرش از بیماری "سرطان " بود، همواره به این می اندیشید کاش هر چه زودتر آتش این جنگ خانمان سوز خاموش شود و کشور نابسامان از دوره شاهان به سامان شود ، و جوانان تنومند و برومند ی که نارنجک به دست داشتند ، آرزویشان "سیب سرخ ، انار سرخ به دامن یار بزنن "بود ، افسوس! افسوس! که بسیاری از نوجوانان و جوانان غیرتمند این دیار کهن آرزویشان همدم گورشان شد .

باری ! نه بیماری مادر اسماعیل خوب شد و نه اسماعیل با کسی محبوب! مادر ، در این سوی کشور دچار درد بی درمان و اسماعیل،  در آن سوی کشور دچار حِرمان ، نه پیامی ، نه کلامی ، نه نامه ای ، نه رایانامه ای(پست الکترونیک)، نه تلفنی و... هیچ گونه ابزار ارتباطی که  مادر را به فرزند و فرزند را به مادر برساند نبود . شیرین 5 ماه زودتر از اسماعیل آسمانی شد و رشادتهای فرزندش را پیش از شهادتش فرشته وار می دید و در خیال خود برای چشم زخم فرزند دردانه اش اسپند دود می کرد و نُقل و نبات بر سر پسر دامادش می ریخت، دختران و پسران روستا یک صدا هورا می کشیدند و دست می افشاندند و پای می کوباندند.

5 ماه بعد اسماعیل داغ دوری مادر را تاب نیاورد و تیر دشمن بد کین بر سینه بی کینه  و گنجینه رازها و نازها ی او اصابت کرد و هفت سین سفره خانواده ما درنوروز و بهار 1363 هفت شین شد، هفت شین بی شیرین! از آن سال به بعد دیگر خبری از سفره های پر برکت هفت سین  در خانه ما نبود ، دیگر چهره خاک گرفته خود را در آینه زنگار گرفته  سفره هفت سین ندیدیم ، از آن پس دیگر پدر داستان اساطیر را برایمان نمی گفت ، چون خودمان یک اسطوره به تمام معنا داشتیم.

نخستین داماد خانه ما این بار نه بر چابکی سوار بود و نه دستش گره خورده بر گردن یار! نه بر اندامش دون وشال بود و نه در کنارش ساقدوش و هه وال(به زبان مادری من یعنی یار ودوست) .یک هفته مانده به تحویل سال و نوروز 1363 روز 22 اسفند همان سال مردم قدر شناس کرناوه تات و کرمانج پاره تن ما را در برابر چشمان گریان ابراهیم 5 ساله و اصغر 7 به خاک سپردند . از آن سال به بعد که اکنون 29 سال از آن می گذرد حسرتی ماندگار و جانکاه بر دلمان نشسته است  و همچون لاله در داغ از دست دادن او می سوزیم . روانش شاد شاد .

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
��� ����� ��������

در اين روش با روزي 1 ساعت وقت گذاشتن درآمد ماهيانه 144 هزار تومان رو تضمين ميکنم! قصد تبليغ و يا توضيحات بي مورد رو ندارم و مثل بعضي ها از بيکاري اين مطالب رو به خاطر پول ننوشتم.اين روشي که ميگم نه پي تي سي(تبليغات کليکي) است نه پاپ آپ نه افزايش بازديد ونه بازار يابي و فروش محصول و نه زيرمجموعه گيري و نه ساير روش هاي الکي کسب درآمد از اينترنت که شما فکرش رو ميکنيد. روشي که در اين مقاله به شما معرفي خواهم کرد نه نياز به تخصصي دارد نه کار سختي است فقط کافي است به آدرس سايتي که درون مقاله هست رفته و خودتان همه چيز را متوجه خواهيد شد! اين روش نه نياز به سرمايه گذاري داره نه نياز به زيرمجموعه گيري! اين روش جديدترين روش کسب درآمد اينترنتي با يک سايت ايراني جديد و اما معتبر مي باشد که براي اولين بار در تاريخ 1392/08/22 از طريق سايت ما معرفي مي شود من خودم از اين سايت ماهيانه 300 هزار تومان درآمد دارم علاوه بر اينکه وقت زيادي رو بهش اختصاص ندادم! به لينک منبع مراجعه کنيد: به سايت www.axnegar.ir مراجعه نماييد از منوي بالا "کسب درآمد از اينترنت" را کليک نماييد

تات ازکرناوه شیرین

روحش شاد شایدازخصلتهای بارز شهید اسماعیل ضیایی خوش خلقی وخنده رویی اش بودکه زبانزدهمگان بودرفتم به خاطرات زیبای کودکی.