پاییز دل انگیز کرناوه شیرین

کرناوه شیرین گرچه یکی از روستاهای محروم وخشک است،اما آنچه بزرگسالان روستا از گذشته آن می گویند ، گویا آباد بوده است . چنانکه در سالهای کنونی آب رو ستا کم شده است ، اما همین اندک آب ، ابادانی دل انگیز وزیبایی به روستا داده است . بهاران کرناوه بی مانند ، زمستانهایش سرد ، غروبهایش شاعرانه وخاطره انگیز ، تابستانهای گرمش  امید بخش وپاییزهای ملایم سردش  دل انگیز ودوست داشتنی . باز رفتم به روزهای بچگی وکودکی و نوجوانی ، خیلی زود گذشت .هرگز یادم نمی رود روزهای خدا را که در زیر آسمان نیلی وهمیشه آبی اش با دوستانم به شادی وشوخی می پرداختیم .  موسم پاییز را به این انگیزه دوستش دارم که مردم در حال برداشت محصول پنبه بودند ( شوربختانه در این چند سال کنونی  آب کمتر شده ودیگر خبری از آن همه خوبی وسرسبزی نیست ) .بیشتر مردم روستا ( گویا رسمی ملی ست که روستاها را به بالا وپایین وعلیا وسفلی بخش می کردند .مردم از این  بخش بندی بومی انگیزه های گوناگون داشتند در روستای ما مسجد روستا را  به قلعه پایین وقلعه بالا بخش کرده است ) بویژه مردم روستای پایین که به آب وزمین دسترسی دارند به کشت وکار می پردازند .در موسم پاییز پیران وجوانان ،مردان وزنان پا به پای هم در کاشت ، داشت وبرداشت فرآورده های کشاورزی همکاری می کردند . همه این گامه ها (مراحل ) زیبا بود ، ولی برداشت فرآورده پنبه زیباتر ، زیرا مردم در دسته های گوناگون به سر زمین می رفتند (از خروس خوان بامداد تا شغال خوان شام ) همه شاد بودند ، برای اینکه خستگی را حس نکنند آواز می خواندند ، شوخی می کردند ، سر یک سفره گرد هم می آمدند ، یکدیگر را به ناهار وچای (حقه) فرا می خواندند ، مردم روستای ما اینگونه شاد بودند همه صاف وبی ریا و یکدل . در پایان روز وآنگاه که شغال ها میدان را برای جولان خود فراهم می دیدند ، زمین پنبه را برای استراحت وخواب ترک می کردیم .به هیچ روی یادم نمی رود که خاله مریم چگونه صدای شغالها را در می آورد و ما در حال وهوای کودکی بر این باور بودیم که گویا شغال است ترسی زیبا وبه یاد ماندند بر تن و پیکر ما می ماند .پس از برداشت پنبه گله ای از گوسفندان تازه زاییده ویا بیمار را در زمین رها می کردیم تا بچرند ومن در حال وهوای بچگی به آواز خوانی و شوخ منشی سر گرم بودم .شاید در وصف نگنجد .در لابه لای بوته های پنبه درختچه های آفتاب گردان وبوته های هندوانه وخربزه هم بود که من با آز ویژه ای می خوردم (دهنت آب افتاد نه !!!!) .

افسوس ودو صد افسوس که از مردان بلند همت وسراپا غیرت روستا بویژه کشاورزان زحمت کش دیگر خبری نیست ، اندکی مانده اند وبرخی مرده اند .به هیچ روی روانشاد : فرج ا... فرجی ، علی مداح بنده قرایی ، محمد مداح بنده قرایی ، قربانمحمد سلیمان نژاد ورجبعلی سلیمان نژاد را از یاد نخواهم برد که بیل کشاورزی در دستشان چون موم نرم بود . به روانشان درود می فرستم.

/ 0 نظر / 10 بازدید