خدا قوتی به کشاورزان روستا در آستانه برداشت محصول

کشاورز هر بامداد به پا می خیزد تا آنچه را از دامان پر مهر خود بر زمین خشک و رنگ باخته پاشیده ببیند , ببیند آنچه را با هزاران امید به آینده , مشت به مشت دانه های گندم و جو را در پهنه زمین پخش می کرد . اینک آنچه را که کاشته بود قد بر افراشته و خوشه های سنگین و رنگین جو و گندم از بس که پر شده است سر بر زمین ساییده , درست مانند آدمی که خاکسار شده و پوزه بر آستان خدا گذاشته است . کشاورز خوشحال است , نماز بامدادی را می خواند و از سر شوق و ذوق به سر زمین می رود , نفس بلندی می کشد تا هم خستگی  5 ماهه را اینگونه به در کرده باشد و هم پختگی دانه های گندم و جو را نفس بکشد و اینگونه ابراز خوشحالی نماید. اینک کشاورز بایستی به فکر چند عَمَلِه(کارگر/دروگر) باشد تا دانه های خوش رنگ و حنایی گندم و جو را درو کنند , مشتواره (مِشواره) به مشتواره , دسته به دسته , بغل به بغل (هه ممیز) , پشته به پشته و توده به توده و اینک خرمنی بزرگ می شود تا کشاورز بار دیگر سر برآستان جانان بساید و دست بر آستان آسمان بلند کند و سپاس بگوید این همه نعمت و برکت را .در گذشته کاشتن , داشتن و برداشتن فرآورده کشاورزی در روستاها به رنج به دست می آمد, گویا قانون بود و در همه جای کشور و روستاها یکسان بود. اینک به لطف اندیشیدن و رنجیدن هر گونه فعالیت کشاورزی به روز(مکانیزه ) شده و آدمی در برداشت فرآورده کشاورزی خود چندان رنجی نمی برد و به آسانی به آنچه می خواهد می رسد. به این بهانه که در آستانه برداشت گندم و جو هستیم به همه آبی کاران و دیمه کاران درود و خسته نباشی می گویم . امیدوارم گندم و جوشان نه تنها پاسخ گوی هزینه های جاری باشد , بلکه چرخ اقتصاد کشور را نیز بچرخاند , هر چند اندک.خدا قوت کشاورز دیمه کار و آبی کار.روان همه دیمه کاران و آبی کاران کرناوه ای که روزگاری مایه آبادی این آبادی بودند و اینک تنها نام و یادشان مانده است از ما شاد.

/ 3 نظر / 26 بازدید
تات ازکرناوه شیرین

علی جان زیبانوشتی ولی چقدرزوددیرشدوروزی روزگاری مردمانی سختکوش وامیدواردراین فصل گرم کرناوه انقدر پرهیاهووبه قول خودت دستپاچه برنامه ریزی درو وخرمنکوبی وکاهکشی راانجام میدادندوهرگزفکرنمیکردندروزی ازانهاعکسی میماندویادی.امادربین جوانان روستاکمتران صفاوشوخیهای گذشتگان وجوددارد.خدایشان بیامرزد

شویشکاهشن

سلام ودم باش وقدسپاس ککه علی.بله پرگرینگ وورفشن حکایتنه گذررانه،اَلاقوله استادروشان :قریوه"و"منگال"هرس"هچه"کداچون؟بله هوالوگشته وندابوون وژبیر...بله دوست عزیزمرحوم وخدابیامرز"دست پاچه"که اشاره فرمودین،ماهم توی آبادیمون یه محله داریم"شورستانیها"که هنوزمردم جهت درووجمع آوری مزارع(جو)اقدام نکرده بودندآنهاگندمهارانارس دروکرده وبه خانه برده بودند این هم جریان دست|اچگی آنها..بدرودومانا.مالآآآآآآآآآآآآآآآآوا

اسماعیل

مثل همیشه خواندنی و دلنشین... درود بر شما و بر همۀ همولایتی های پر تلاش و با صفا [گل]