عروسی و سوگواری بهانه ای برای دید و بازدید

در این جهان پهناور که روزبروز همه چیز کوچک می شود ، آدمیت آدم نیز گویا دست خوش این دگرگونی شده است و هر روز آب می رود و این آدم آن رویش بالا می آید و دست از همه چیز بر می دارد و به همه چیز پشت می کند آشکار است که به چیستی آفرینش خود نمی اندیشد که آماج این آفرینش چیست ؟

باری ، در این آشفتگی ، جشن بیوگانی وپیوند زناشویی (عروسی ) وسوگواری بهانه ای خوب وبجا برای دید و بازدید از خویشان ودوستان می شود که البته بایستی به عنوان یک درنگ وفرصت بدان نگریست .

ازاین رو ، روز پنج شنبه  21 مهر ماه آیین زناشویی پسر یکی از دوستان وخویشان در روستای کرناوه شیرین بهانه ای شد تا دوباره به زادگاه خویش بروم وهمه دوستان وهمسالان وسالخوردگان ، زنان و دختران وتاتها وکردها را بار دیگر ببینم ، البته به عنوان یک درنگ و فرصت ، جشن به روال سالهای کودکی من وآن سالهای دور  شاد و ضرب آهنگین بود ، همه جامه رنگین وشاد به تن داشتند ، با هم می خندیدند نه به هم ! سور وساتی بود ، همه یکدل ویک رو نه مانند امروزیها چند رو ! هم سن وسالها به گذشته پل می زدند و به یاد آنچه بر سرشان گذشته بود هر از گاهی از ته دل قاه قاه می خندیدند که دیگران نیز متوجه می شدند .

زن ومرد از احوال یکدیگر جویا می شدند از بزرگترها سراغ می گرفتند که اکنون چه کار می کنند .چون بیشتر جوانان روستا وآنهایی که کارمندند در بیرون روستا سرگرم کارند .چنان شاد وخوشحال بودند که در این اندک نمی گنجد .

براستی آیا این پرسش را از خود کرده اید که اگر این جشن وآیین ها نبود ، بهانه ای برای دمی با هم بودن داشتیم ؟ با وضعیت کنونی پاسخ منفی است .مردم ،دیگر مانند گذشته نیکخواه یکدیگر نیستند ، وقت ندارند ، همه سر کارند ؟! هر یک به کاری سر گرم .

افسوس که روزهای دوست داشتن و همدگر خواستن دیگر به پایان رسیده و به تاریخ پیوسته است .یادش به نیکی روزهایی که مردم روستای من بی بهانه شاد بودند .اصلا" شادی را دوست داشتند وبا شادی زندگی می کردند .اما امروز! دنبال  بهانه ای می گردند که ناله کنند وچشمانشان آبی و بارانی شود . شاید باورتان نشود اگر بگویم امشب (  21مهر ماه ) یکی از خاطره انگیز ترین  روزهای عمرم بود ، زیرا تا ساعت 2 بامداد با خویشان ودوستان پیشین روستا به خلوت و یاد آوری خاطرات گذشته نشستیم . چه شب اهورایی ای  بود.

بافت بیرونی روستا گرچه اندکی امروزی شده ، اما مردم روستا منهای برخی جوانان هنوز هم بر آن شیوه گذشته وبی ریایی وپاکی اند .هنوز هم زنان ودختران احوالت را جویا می شوند وتو را با نام کوچکت صدا می زنند وتو چه کیفی می کنی که باز هم کسانی هستند که تو را دوست دارند نه به خاطر کار و بار امروز تو ،بلکه به انگیزه  گذشته خاطره انگیز ودوست داشتنی ات .وچه زیبا خواهد بود این همه دوست داشتن را پاس داشتن وپا کیزه نگهداشتن .

در روستای ما هم چون گذشته صدای مرغ وخروسها وپارس سگها همچنان طنین انداز است ، ومردم روستا نیز به این نواهای طبیعی دلخوش اند وخشنود . مردم روستای من این اندازه مهربانند که هنوز هم در این جهان وحشی و پر از ترس و وحشت ، قمری ها وگنجشکها از دست مردمش آب ودانه می خورند.

هنوز هم نمای بیرون خانه های مردم روستا مانند خودشان ساده و از کاه وگل است.

 زندگی در اینجا روان است و روان مردمش نیز در آرامش.

بیاییم در این آشفته بازار بی بهانه شاد باشیم وبی بهانه هم دیگر را دوست داشته باشیم تا این همه دوستی وخوشی پابرجا بماند . 

/ 0 نظر / 8 بازدید