کلسیم و آهن بر سفره مردم کرناوه نشست

اسفند که از راه می رسد ، سفیدی برف کم کم  می رود و به جای آن بوی اسپند در هر کوی و برزن روستا به مشام می رسد ، چهچهه بلبلان و چکاوک ها و کوچ زود هنگام پرستوها (قه له م قاچ)خبر از بهاری زود رس و سرسبز می دهد , کوه های پَست و بلند روستا ، اینک در جامه یکپارچه سبز رنگ بهار زینت شده اند. مَه انبوه جای برف های سپید و سرد را گرفته است و نَفَس تو به دود سیگارآدمی  می ماند که در هر بازدَم از دو سوراخ دماغت مانند آتشفشان  فواره می کند .در پس این مه انبوه و سپید ،  سر سبزی وصف نشدنی پهن شده است و اینگونه طبیعت سبز کرناوه در مَخمل مه پیچیده شده تا در فردایی آفتابی رُخ نماید.

اگر خود پسندی و غرور نباشد ، نمی دانم چرا هر چه از زاد بومم می نویسم ، روز به روز بر تشنگی ام افزوده می شود و روز به روز خودم را بدهکار دره و دشت ، کوه و تپه و مرد و زن روستا می بینم.

باری ! بهار روستا ، هنوز سال نو نشده و نوروز بر سفره هفت سین ننشسته ، سبز می شود و اینگونه فرا رسیدن و حلول خود را خبر می دهد ، پیش از سرخ شدن دشت روستا به چه ق چه قوونه ک (شقایق) و چیره م ها(لاله) ، اسفناج و قارچ سر از خاک بر می دارند و میهمان سفره مردم می شوند.

هنوز عین دوران کودکی ام در بیش از 25 سال پیش یادم می آید و حس می کنم با چه ذوقی در هوای مه آلود و خفه روستا با دوستانم (حسن و حسین گُلی، جمشید فامی، حسن لَلَی، صفر رضا کَل، احمد بَبی قورامه مه ، علی اصغر ممد دست پاچه و گاهی با دختران) روانه کَمَر پُشت روستا(ره فی تِرش) و نالی پاش که لی(دره پشت روستا) و دشت سراسر سبز شمال روستا می شدیم و زمین را با چشمان پر سو کندوکاو می کردیم ، نه یک دسته و نه یک بغل ، بلکه دو کیسه اسفناج جمع می کردیم ، شاید برخی بگویند مگر کشت گُلخانه ای است که این همه اسفناج !؟ آری دوستان به لطف یزدان پاک و دل های ناب مردان و زنان روستا از خاک این روستا زَر و گوهر به عمل می آمد، این هنوز چشمه کوچکی از آن همه بخشش خداوند بود .اسفناج ها را بدون رقابت در عین رفاقت جمع می کردیم و در کیسه می کردیم و بر می گشتیم به خانه ، ناهار آن روز و روزهای بعد کلسیم و آهن بود که از این گیاه سبز به مغز ما می رسید.جایتان بر سر چنین سفره پُر فیبر بسیار بسیار تَهی و خالی بود.بخشی از این اسفناج  را به همسایه ها می دادیم ، بویژه آنهایی که پسری نداشتند تا بروند برایشان از دره و دشت آهن و کلسیم بیاورند ، یادم هست حتی برای خویشان لاینی ام (عمه و عمو ) از این سوغات بهاری روستا می فرستادیم، یادش به نیکی .

در این تصویر که بوته اسفناج کرناوه را می بینید ، در بهمن ماه سال جاری توسط دهیار روستا، علی زیدانلو، گرفته شده است . این عکس بهانه ای شد تا کوچی مختصر به گذشته روستا داشته باشم با یک خوراکی سودمند . روستای من ،زادگاه من ، هماره آباد باشی و بر قرار ، کاریزت جوشان و رودخانه ات خروشان باد . خاک زاده ات :علی مارگیر بچه ممدعلی کَله (مه مه لی گوری).

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
شویشکاهشن

سپاس پسمامه دلوفان ورفشو،داغ دلمونوتازه کردی هوالو،جداٌهم چه کوکوهای نازی!مخصوصااگه چندتاتخم مرغ رسمی میشکستی توش(که بنابرشرایط سنی معمولاٌازظرف کوچولوهاسردرمی آورد).ازآون مفیدترودلچسبتر"گرمیاپشرونگه"(آش مخلوط پنجاروایرام لوتی)بود.ضمن اینکه آمارآنلاین همین روزهاازاسفناج میخای که خودم شخصاٌسرزدم،منطقه سرسبزوقشلاقی خواجه(چهچه)زیردرختچه های پسته>مال ءاواهوالو