کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

  کمتر از چهار ماه پیش در آیین بزرگداشت روانشاد خاله شمشاد در مسجد روستا دیدمش، حال و احوالش را پرسیدم و خودم را به او معرفی کردم ، گویا از گفتگوی ما تنها روبوسی به یادش ماند ، چون پسرش جواد که وی را همراهی می کرد ، می گفت گوش هایش کُند شده  و نمی شنود ، گوشهایش دیگر مانند گذشته  نیست که صدای موش ها را از چند فرسخی بشنود و سوراخ موش ها را گِل بگیرد تا اندک آب "پنبه زار" به هدر نرود . می گفت علی آقا دیگر پدرم گوش هایش نمی شنود تا مانند گذشته در کرناوه شور حرکت هر جنبدنده ای را در پنبه زار و گندم زار بی حرکت کند . روانشاد "ابراهیم خالویی را می گویم که در 90 سال زندگی با عزت و خدمت و زحمت در آغاز و طلوع سی و ششمین سالگشت انقلاب اسلامی ستاره زندگی اش غروب کرد و کارنامه "تاتی " دیگر از کرناوه شور بسته شد و از شمار کهنسالان این روستا که دیگر کسی در آن زندگی نمی کند کاسته شد( بیش از بیست سال است که مردم این روستا با توجه به نبود آب آشامیدنی و کشاورزی  ، برق و امکانات بهداشتی به روستای کرناوه شیرین یا دیگر روستاهای دور و بر به اجبار کوچ کرده اند). این عکس را با گوشی تلفن همراهم در جلو مسجد روستا درست بالاسر دَم فرنگ /درفرنگ گرفتم , تا اینگونه از وی یاد کرده باشم. روانش شاد .