کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - جمعه ۱۳٩۳/۳/٢۳

 

در گذشته روستاها میدانهای بزرگی داشت که در این میدانها تمرین رادی  و مردی و گاهی شوخی  و سرگرمی و و ورزش می شد. در برخی موارد تصمیم هایی مهمی نیز  در این میدانها صورت می گرفت، "چهار سو" یکی از این میدانگاه هایی بود که در گذشته مورد توجه بزرگان و خُردان بود . همان گونه که از نامش پیداست، میدانی که از چهار سو و طرف بدان راه باشد. در این میدان و چهار سو که بیشتر وقتها، بزرگان و پا به سن ها می نشستند ، از گذشته های دور و دیر، داستانها و خاطره ها، حماسه ها و دلیری ها ،عشق و دلدادگی ها، رویداد های زندگی کَسان، خرمن و درو و... سخن می راندند. مهم تر از همه در این میدان ، گاهی تصمیم هایی گرفته می شد، از جمله :رفع اختلاف میان دو یا چند نفر ، ازداواج فلان دختر با فلان پسر در صورت صلاح دید،دعا برای بیماران ، جمع کردن کمک برای نیازمندان، نذر و نیاز برخی خانواده ها و دعای مُلای روستا و آمین حاضران و چندین گونه مشکل گشایی دیگر.

با توجه به ساختار روستای کرناوه شیرین و وجود شخص بزرگی چون روانشاد "حاج محمد صفاییان"و مُلای روستا حاج ملا محمدرضا دانشور(مه له مه ره زا) در "قلعه بالا "چهارسو (چارسی)رونق زیادی داشت . نیمچه دربند روستا والبته مسجد ، روستا را به دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین(که لی ژورن-که لی ژرن) تقسیم کرده است.مردان و بزرگان روستا پس از فراغت از کار و اوقات بیکاری در این میدان گرد هم جمع می شدند که جوانان و نوجوانان معمولا" یا بر پای می ایستادند و یا بر دیوار تکیه می دانند و به سخنان مغز و نَغز پیران گوش فرا می دادند . بارها پیش می آمد که برخی از کسان که بیمار و یا نذری داشتند ،نان روغنی(فطیر) درست می کردند و به این میدان می آوردند ، حاج ملا محمد رضا ،ملای روستا، دعا می کرد و دیگران آمین می گفتندتا اینگونه حاجت روا شوند، در پایان دعا فطیر ها به تیکه های کوچکی میان مردم تقسیم می شد و همه نوش جان می کردند ، حتی دیگر اعضای خانواده که در چهار سو نبودندنیز پس از شنیدن خبر برای فرد بیمار دعا می کردند.چه آیین زیبا و مانایی بود، همه بی بهانه گرد هم جمع می شدند به ترتیب سن وسال بر سنگهای خارا که محصول سیل بود و از رودخانه به آنجا آورده شده بود می نشستند، چهار سو برای خود قانونی داشت ، هر کسی بدان جا می آمد با دیگری قهر نبود و اگر هم اندک دلخوری بود توسط بزرگان به سازش و آشتی پایان می گرفت، اصلا" وجود چهارسو مبارزه با قهر و کینه و دشمنی و ناراستی بود، در این میدان بزرگان تصمیم می گرفتند که در تابستان به کوه بروند یا نه ؟!، سبزه زارهای روستا برای خوراک دام در تابستان قرق بماند یا خیر؟ گوسفندان برای چَرا به آن سوی مرز –ترکمنستان- بروند؟و بسیاری از تصمیم های خوب و به جا و پسندیده چه بسا که به سن من نیاید.

به هر روی ، امروزه با توجه به زندگی مردم که پیوسته در حال حرکت و جنب و جوش هستند و بیشتر وقتها از حال یکدیگر بی خبرند "چهار سو" و فرهنگ سازنده چهار سو بایسته می نماید. شوربختانه وقتی امروزه به عقب بر می گردیم و نگاهی گذار به چهارسو  و چهارسو نشینان می اندازیم ، چیزی جز حسرت و زیان دستمان را نمی گیرد، زیرا بسیاری از گردانندگان چهار سو دیگر در میان ما نیستند تا به تلنگر زنند که دَمی به یاد هم باشید، این اندازه به زندگی مادی و ماشینی نچسبید زیرا چیزی جز زیان برای شما در پی نخواهد داشت ، درود بر روان پیران دیروز و مردگان امروز.