کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۸

همسایه ما بود . از هنگامی که یادم می آید زنی تک و تنها بود. سرش به کار و زندگی اش بند بود . از دار این جهان پهناور تنها سه دختر داشت .مروارید، فاطمه و لیلا . هرسه  سالهاست که شوهر رفته اند و مادر همچون گذشته تنها ، و این بار تنهاتر . حاج غلامعلی قربی همسر فداکار وی ، آنگاه که کیان و مرز و بوم کشور را در خطر می دید، همچون جوانی برومند شال وکلاه کرد و به خیل سربزان وجان برکفان روح ا... پیوست.گرچه هنوز اسلحه بر دوش نگرفته بود و به مصاف دشمن دژخیم نرفته بود و در میانه راه جان به جان آفرین تسلیم کرد و لی درسی برای نوجوانان و جوانان بود که برای میهن پرهیزی و ایران دوستی می بایست جامه رزم پوشید و مردانه و مستانه از آب و خاک پاک این دیار پدافند کرد.

 خاله شمشاد ، مدتها بود که از بیماری شیرین "قند" رنج می برد ، تا جایی که نارسایی کلیه را در وی به وجود آورد و مدتی برای دفع سَم درون بدن باید "دیالیز " می کرد . گویا تقدیر بر این بود اوقات زندگی وی با این بیماری ها "تلخ" شود و دختران وی که خواهران هم هستند یکدیگر را در آغوش گرفته و در ماتم از دست دادن مادری شکیبا و نجیبا نوحه سُرایی کنند و رُخ بخراشند.گرچه در آستانه کوچ نا به هنگام خاله "شمشاد" روستاییان به "کوچ اجباری" ییلاق رفته اند. پیکر وی فردا18/03/93 یکشنبه پس از طی گردنه ها و پلها بر دستان مردم تا گورستان روستابدرقه خواهد شد و به امانت به خاک سپرده خواهد شد. روانش شاد