کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - جمعه ۱۳٩۳/۳/٢

توی آشپزخانه مسجد روستا نشسته بودیم. سنش از من بزرگتر بود .این را از موی سپید و دندانهای عاریه اش می شد فهمید .شاید یک ونیم برابر من. از گذشته ایی که من ندیده بودم سخن راند .چه شیرین حرف می زد . در کُل آنها که سن و سالی ازشان گذشته پر حرف(حرف برای گفتن دارند) و خوش حرفند.هر گونه آگاهی دارند از شاهان ، خانان ، بگان ، آیین و رسوم، پهلوانی، قهرمانی، چوپانی و....افسوس می خورد . از گذشته که حرف می زد نفس بلندی از سر حسرت و درد می کشید و می گفت :تف بر تو دنیا.

موسی صابر را می گویم فرزند روانشاد عیسی تات . در جوانی علاوه بر خوش صدایی و خوش تیپی ، پهلوان قابلی هم بود.از خاطرات پهلوانی برایم گفت که چگونه پشت پهلوانان روستای یکه باغ(روستایی کرمانج نشین در 5 کیلومتری کرناوه که اکنون جزو بخش لطف اباد شهرستان درگز است) را به خاک می نشاند.

می گفت علی آقا دلم لَک زده برای گَرد و خاکی که پس از تاخت اسب و مادیان بر جایی می ماند.آن هم اسب و مادیانی که در عروسی تاخت شود. از عروسی محمود خالویی در روستای کرناوه شور می گفت . اکنون از آن هنگام 41 سال می گذرد. میزان(پاییز) 1351 خورشیدی.روزگاری که کرناوه برای خود اسم و رسمی داشت و همگان بر سر آن سوگند می خوردند .بزرگان و مردان فراوانی در دل این دو روستا آمدند و رفتند و از خود خاطرات شور و شیرین !؟!؟! بر جای گذاشتند. 

می گفت هنگام عروسی محمود آقا تقریبا" 190 تا 200 سواره(سیاره) که بر پشت هر اسب و مادیانی نره شیری سوار بود که در جمال به یوسف زمان و در هیکل و اندام به رستم دستان و در اخلاق و ایمان به امیر مومنان می ماند. از پی این تاخت چنان گرد و خاک بر آسمان برخاست تو گویی قیامت و زلزله شده باشد. شاید یک ساعتی فضای اسمان خاک آلود بود و تنها صدای سُم سواران شنیده می شد. الله اکبر غوغایی بود. "کاش بودی و می دیدی" .

افسوس دیگر عمو موسی " رخت بستن کُشتی باچوخه از آیین عروسی مردم این دیار است .که مدتی است در هاله ای از فراموشی فرو رفته است. کاش هر چه زودتر برگردد.

موسی صابر تات زبان آهنگ ملواری از آهنگهایی عاشقانه این دیار را به زیبایی می خواند ، آنگاه که جوان بود. "ملواری رنده به ژن پر بلنده سیسه بوزا شکل قونده"


عمرت دراز باد عموم موسی

روای :موسی صابر

تاریخ روایت: 93/03/01

مکان :آشپزخانه مسجد روستا