کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٢۳

 

انگار همین دیروز بود که آغوش پر مهرش را بر ما گشود.عطر و بوی مهربانی اش تو را مست می کرد وقتی چند لحظه فارغ از همه ی خوب وبد جهان آرام می گرفتی . گویا روزها کوتاه وبی خیر شده اند .انگار نه انگار کمتر از یک سال پیش ، بیش از هشتاد سال داشت ، به جوانی بُرنا و تنومند می ماند . قامتش از سرو سَهی شاعران نیز راست تر بود.در برابر بدیهای روزگار الف قامت مانده بود.شکوهمند تر از کوه .کسی گمان نمی کرد آن قد وبالا به یک باره در هم بشکند .به همین سادگی 10 ماه از دوری او گذشت . این بار  در روز "پدر "سنگ سرد گور او را در آغوش گرفتیم و دلی سیر گریستیم ، در سالی که بی پدر و مادر شدیم. روانشان شاد