کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

نویسنده: علی اصغر ضیائی لائین - چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/٢

چهار روز مانده به اردیبهشت، بیست وهفتم فروردین 94، فیل درونم هوای دیدار دیار هندوستان روستا  کرد. همچون کودکی بازیگوش و چموش شال و کلاه کردم و پنج شنبه را به طور کامل در کوی و برزن و بر فراز و فرود تپه های روستا گذراندم ، "کوه درمانی "و " روستا درمانی" به معنای واقعی کلمه .



جای تک تک کسانی که اکنون هوایی وفضایی می شوند، تهی . روزی آفتابی و صاف ، تا هر جا که چشم کار می کرد سبزه و گلهای زرد رنگ  و قرمز می دید، در روستا پهنه دید بسیار گسترده تر از شهرهاست و همچنین صافی دید!؟روزی بی مانند را در روستا رَد کردم ، هم سخن کوی و برزن شدم از گذشته های دور و دیر ، آنگاه که صدای کَشنده "فرج" و نوای پر خش و کلفت " به بی قورامه مه " و نغمه دل انگیز " زه ره  چومی"و خنده های روان بخش " خان گلدی " در قلعه بالا و صلوات های شکوهمند" حاجی نادر ممد نجاتی" و ناله خسته "امیر به یزو "و نگاه نافذ "ممد قه روو" همه و همه ، برایم مانند یک سریال و فیلمی کوتاه و بلند رد شد، من ماندم و حسرتی بر دل واندیشیدنی ترسناک!؟   خاطرات کودکی هر کس منحصر به فرد است ، چه استفاده کرده باشد ، چه نه .یکی از خاطرات کودکی کودکان جهان ، شاید یادبودهای کودکان روستای کرناوه شیرین است .کودکانی که بهارانی پر گُل و سبز، تابستان هایی گرم و سخت ، زمستان هایی سرد و زمخت و خَزانی دل انگیز و مه آلود در دشت پهن پایین دست روستا که با خنده های مستانه "جعفر خَله" "علی کَل" "ممد دست پاچه" "کَلب رجب" "حسین بابا مَرگان" در جمع آوری وَش پنبه سرتاسر دشت را به جشنواره خنده و شوخی و خوشحالی دگرگون می کرد، اینها خاطراتی هستند که با تک تک آنها زندگی کرده ام ، نه تنها من بلکه بسیاری از کودکان روستا، شاید نوشته هایم گویا و رسا نباشد ، ولی به معنای واقعی زندگی و بچگی کرده ایم بدون آنکه کسی جلودارمان باشد.پدر و مادرانمان نیز از این بچگی کردن ها نیز لذت می بردند. یاد همه کسانی که یاری گر و هم بازی ما بودند به نیکی. روان کسانی هم که در میان ما نیستند ولی در قاب چشمان و درون دلمان جای دارند شاد باد.

 

عکس ها: دوربین سامسونگ مدیر وبلاگ