کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

پیشاپیش سال نو بر شما گرامی ، بهارتان بارانی

آرزومندم سال 1393 سال پر بارانی باشد، برای همه ، بر سر همه ببارد ، کشاورز در زمین دانه بکارد ، دامدار نیز از این همه قطره های نقره فام چند جام صاحب شود. بهار کرناوه تشنه باران است . خدا بر سر همه ما قطره های مهر و لطف خویش را شاباش می کند ، ما نیز با کردار نیک خویش او را شاد کنیم . مانند گذشته به یاری نیازمندان بشتابیم، دید و بازدید نوروز را با شکوه چون گذشته انجام دهیم ، نوجوانان و جوانان ،کودکان و کهنسالان ، همه با هم پیشگام این سنت دیرینه ملی و محلی که نمونه آشکار صله رحم است ، باشیم . یکدیگر را با صدای بلند و نام کوچک بخوانیم حتی دختران را .

دیری ست که صدای شکوهمند ((مه له مه ره زا)) ملا محمد رضا دانشور در چهارسوی قلعه بالا نمی آید که بگوید : نیاز نیاز مندان و کودکانه بگوییم آمین، رفع کل خطایا و بلایاو...

یادش به نیکی. شاید تا 10 روز اینده مطلب نویی نگذارم ، پوزش مرا پذیرا باشید .بدرودبای بای

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

یره یره پیر شدیم!

یحیای حجی خان                            محمود عیسی تات                    علی خُردی

جا: گورستان روستا

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

دو جوان رشید روستا

راست : ممد ددلی رمو----------------چپ: صفر رضا کَل

هر دو از جوانان شاد روستا هستند ، کم ترین شادی آنها لبخند است ، بیشترین شادی آنها رقص و حرکات موزون در آیین شادی (عروسی) است .هر دو راننده اند ، پایه یک .مردم روستا آنها را دوست دارند، آنها نیز مردم روستای خود را دوست دارند.

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

غروب خاطره انگیز روستا

یک غروب خاطره انگیز به روستا پیش دوستا رفتم ، جمشید که از هم سن و سالان من است ، میزبان من بود ، میزبانی به اندازه دَمی سخن گفتن از گذشته مشترک . همسایه ما بود پسری گُل به سر ، از همان دوران کودکی علاقه زیادی به سگ و گوسفند داشت. البته خروس جنگی وی از خروس جنگی من زمین می خورد ، سگهای جمشید همواره زور بود، زیرا وی از آنها پشتیبانی می کرد.

از این ور به اون ور: جمشید فامی زهری، علی مملی گوری، مجتبی مُحرم ممد عمو

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

یادی از یک اسطوره: به بهانه بیست و نهمین سالگرد شهادت پاسدارشهید اسماعیل ضیائی

بالا بلند بود . به بلندای قله هزار مسجد ، پاک و سپید و صاف ، سپیدتر از برفهای هزار مسجد. از نسل مَرخهای (اُرس) سربلند سرزمین مادری اش بود . زاد روز او در گرمترین ماه سال بود ، آنجا که خورشید تابستانهای کرناوه  راست بر سر  آدمی می تابید ، برای همین همیشه پر شور بود ،  تازه انقلاب شده بود ، شش سالی از جنب و جوش انقلاب  نگذشته بود، که اسماعیل 17 ساله  شیدای انقلاب شد و این شیدایی ره آوردی جز شهادت برای او به ارمغان نیاورد ، گویا شیفته شهادت بود و با خط سرخ شهادت بر شقیقه اش مشق عشق کرده بودند ، عشق از گونه شهادت . گرمای تیرماه تابستان 1341 کار خودش را کرده بود ،کمتر کسی گمان می کرد نوزاد نازک نارنجی کرناوه ای کیلومترها آن سوتر همدم نارنجک شود و زَهره دشمن دژخیم ، بد خیم شود و از صحنه جیم شود؟!اسماعیل به دستور ابراهیم زمان ، خمینی بزرگ  ماهها در جبهه باختر جنگید و رَزمید، یک دَم از پای ننشست ، زیرا از دید او بر پای ایستادن دشمن کمتر از مرگ نبود. تنها آرزوی جوان پیل پیکر و یک تنه لشکر ، بهبودی مادرش از بیماری "سرطان " بود، همواره به این می اندیشید کاش هر چه زودتر آتش این جنگ خانمان سوز خاموش شود و کشور نابسامان از دوره شاهان به سامان شود ، و جوانان تنومند و برومند ی که نارنجک به دست داشتند ، آرزویشان "سیب سرخ ، انار سرخ به دامن یار بزنن "بود ، افسوس! افسوس! که بسیاری از نوجوانان و جوانان غیرتمند این دیار کهن آرزویشان همدم گورشان شد .

باری ! نه بیماری مادر اسماعیل خوب شد و نه اسماعیل با کسی محبوب! مادر ، در این سوی کشور دچار درد بی درمان و اسماعیل،  در آن سوی کشور دچار حِرمان ، نه پیامی ، نه کلامی ، نه نامه ای ، نه رایانامه ای(پست الکترونیک)، نه تلفنی و... هیچ گونه ابزار ارتباطی که  مادر را به فرزند و فرزند را به مادر برساند نبود . شیرین 5 ماه زودتر از اسماعیل آسمانی شد و رشادتهای فرزندش را پیش از شهادتش فرشته وار می دید و در خیال خود برای چشم زخم فرزند دردانه اش اسپند دود می کرد و نُقل و نبات بر سر پسر دامادش می ریخت، دختران و پسران روستا یک صدا هورا می کشیدند و دست می افشاندند و پای می کوباندند.

5 ماه بعد اسماعیل داغ دوری مادر را تاب نیاورد و تیر دشمن بد کین بر سینه بی کینه  و گنجینه رازها و نازها ی او اصابت کرد و هفت سین سفره خانواده ما درنوروز و بهار 1363 هفت شین شد، هفت شین بی شیرین! از آن سال به بعد دیگر خبری از سفره های پر برکت هفت سین  در خانه ما نبود ، دیگر چهره خاک گرفته خود را در آینه زنگار گرفته  سفره هفت سین ندیدیم ، از آن پس دیگر پدر داستان اساطیر را برایمان نمی گفت ، چون خودمان یک اسطوره به تمام معنا داشتیم.

نخستین داماد خانه ما این بار نه بر چابکی سوار بود و نه دستش گره خورده بر گردن یار! نه بر اندامش دون وشال بود و نه در کنارش ساقدوش و هه وال(به زبان مادری من یعنی یار ودوست) .یک هفته مانده به تحویل سال و نوروز 1363 روز 22 اسفند همان سال مردم قدر شناس کرناوه تات و کرمانج پاره تن ما را در برابر چشمان گریان ابراهیم 5 ساله و اصغر 7 به خاک سپردند . از آن سال به بعد که اکنون 29 سال از آن می گذرد حسرتی ماندگار و جانکاه بر دلمان نشسته است  و همچون لاله در داغ از دست دادن او می سوزیم . روانش شاد شاد .

 

   + ژینا ضیائی لائین - ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٢

روستای کرناوه شیرین به زودی دارای کانون فرهنگی و هنری مسجد می شود

خاوری ترین روستای استان خراسان رضوی و شهرستان کلات نادری در روزهای آغازین سال نو (1393) دارای کانون فرهنگی وهنری مسجد می شود. عصر روز پنجشنبه اینجانب به عنوان رابط کانونهای فرهنگی و هنری شهرستان به روستای کرناوه شیرین رفتم ،روستایی که خاطرات تلخ و شیرینش در دفتر یادبودها و خاطرات هیچگاه رنگ کهنگی و فرسودگی به خود نمی گیرد ، زیرا روز به روز گذشته اش را یاد آوری و مرور می کنم ، میهمان اعضای گرامی شورا و هیات امناء مسجد شدم. گفتگوهای ما پیرامون دریافت پروانه فعالیت کانون فرهنگی و هنری مسجد روستا و برگزاری آیین گرامیداشت روز سیزده به در و طبیعت بود . پروانه فعالیت کانون از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان صادر می شود . پس از اینکه هیات امناء درخواست ایجاد کانون و کاربرگهای پنجگانه را پر و مدارک بایسته را تحویل اداره دادند پس از گذشت یک ماه  پروانه فعالیت صادر و جوانان و نوجوانان روستا می توانند از درون کانون به دنیای مجازی(اینترنت)،مطبوعات و بازیهای رایانه ای وارد شده و آموزشهای فرهنگی و هنری را ببیند و از انجام فعالیتهای ورزشی لذت ببرند.


   + ژینا ضیائی لائین - ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٢/۱٦

حسین آماراد جوان ترین حاجی تات

حاجی زیارت قبول

حاج حسین آماراد نواسه (رضا کَل خدا بیامرز) در اینده خواهم نوشت

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

پیشاپیش سال نو بر شما گرامی باد

خاله زینب (زینا خان جین)در آینده خواهم نوشت

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

خون دهی دو جوان کَرناوه ای به بیماران نیازمند

مایع سرخ رنگ "خون" مانند آب مایه آبادانی و جان بخشی است. همانگونه که آب ، کویری را به بهشتی سرسبز دگرگون می کند ، خون نیز مرده ای را جانی دوباره می بخشد. نقش خون بیشتر از آب برجسته است ، زیرا جان آدمی را نجات می دهد. این مایه نجات بخش در جهان امروز که درگیر جنگ ، زمین لرزه ، تصادفات رانندگی، درگیرهای خیابانی و بیابانی و... است مورد نیاز بسیاری از آدمیان است . وظیفه خونگیری در کشور ما بر عهده سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی است.

باری در تاریخ 24/11/92 ماشین به رنگ خون سازمان انتقال خون در برابر هیئت ابوالفضلی کلات نادر ترمز کشید و دوستداران فراوانی که برای این کار مهم و زندگی بخش گرد هم آمده بودند به صف شدند. از قضا تخت من (علی شیرین ) در کنار تخت عباس یونسی(عباس جعفر خَله) بود ، یعنی دو جوان کرناوه ای نیک اندیش!؟که هر دو اکنون در روستا نیستند و در به در زندگی از این شهر به آن شهر در گردش و حرکت هستند.

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

دو خواهر : یکی سرور ، یکی کشور

آری! دو خواهر ، یکی سرور، یکی کشور ، این بازی با واژگان نیست ، بلکه خود واژگانی است که به نام این دو شیر زن زده شده است ، سالها از عمرشان میگذرد ، بیش از 70 بهار زیبا و گلگون کرناوه را دیده اند، سرور که دوران جوانی و سروری و فرزند پروری را در روستای کرناوه شور می گذراند ، غم و ماتم دوری و فراق خواهرش کشور را نیاورد و به نزد وی در روستای کرناوه شیرین کوچ کرد ، تا در کنار یکدیگر خواهر و غمخوار هم بمانند و از گذشته شیرین و شور ، نزدیک و دور خاطره بگویند و خاطره بسازند. اینک خود خاطره شده اند ، کشور سالهاست که بی همسر و سرور سالهاست که با سرطان  هم بستر است؟اژدهای بی سری که تا کنون برایش درمانی یافت نشده  است! و هر روز جان عزیزانی را می گیرد و ما را می گریاند.دست بر استان آسمان بر داریم و از او بخواهیم تا بیماران را شفا و دوا کند.

   + ژینا ضیائی لائین - ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

جام نوروز والیبال یادواره شهیدان ایرانپور و ضیائی در سطح شهرستان کلات برگزارمیشو

پس از برگزاری موفق چند دوره مسابقات ورزشی ،به ویژه مسابقات والیبال در سطح دهستان هزارمسجد در سالهای واپسین، و همچنین استقبال گسترده مردم ورزش دوست منطقه  از این مسابقات و استعدادهای فراوان ورزشی در سطح شهرستان

"صندلی دوستان" هزارمسجد به عنوان  پشتیبان مالی ورزش دهستان در نظر دارد یک دوره مسابقه والیبال جام نوروز ، یادواره شهیدان رجب ایرانپور و محمد اسماعیل ضیایی ،با همکاری شورا و دهیاری لائین نو در سطح شهرستان کلات نادر، در سالن ورزشی شهدای هزارمسجد  برگزار نماید.

 

شرایط پول و پیگیری:

1- هر تیم متشکل از 10 نفر شامل بازیکن،مربی و سرپرست (سرپرست نمی تواند بازی کند)

2- داشتن لباس و کفش ورزشی یکدست از بایستگی های این دوره است.

3- بایستگی دیگر داشتن بیمه ورزشی سال 1393 است.

4-  هر تیم باید 100 هزار تومان به مسئولان نام نویسی بپردازند.

5- آغاز مسابقه ها  از 93/01/03 تا 93/01/05 به مدت سه روز می باشد.

6- آخرین مهلت ثنام نویسی  و دادن سیاهه تیم ها تا ساعت 10 بامداد  93/01/03 می باشد.

7-قرعه کشی با حضور سرپرستان تیمها در ساعت 10 روز 93/01/03 در محل دهیاری لاین نو برگزار خواهد شد و آغاز رقابتها ساعت 15 همان روز خواهد بود.

8- همه  تیم ها مجاز به استفاده از 2 بازیکن آزاد (غیر بومی ) می باشند.

9- شاغلین غیر بومی در شهرستان بومی به حساب نمی آیند.

10- تشخیص بومی یا غیر بومی بودن بازیکنان به عهده هیات اجرایی مسابقات می باشد.

11- به تیم های نخست تا سوم جوایز نفیس ، حکم و کجام قهرمانی اهدا خواهد شد.

- لازم به یادآوری ماست که از روستاهای پلگرد، تیرگان، زنگلانلو و حاتم قلعه (شهرستان درگز)به عنوان میهمان جهت شرکت در این مسابقات دعوت به عمل آمده است.

برای آگاهی بیشتر با شماره های زیر تماس بگیرید:

جعفر رضائیان 09153198953  - حسینعلی دانا 09159051093 -  دهیاری لاین نو

   + ژینا ضیائی لائین - ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤