کـــــــــــَـــــــــــــــرْناوِه شیــــــــــــــــــــــــرین karnaveh shirin


پیرامون فرهنگ و زندگی مردم زادگاهم(کورمانج- تات) که از دل و جان دوستشان دارم

تکیه بر پشت بزرگان می توان زد؟!

از شگفتی های روزگار است که گربه سانی بر روی پشت سگ سانی استراحت کند و به گفته ای از او سواری بگیرد؟! ولی آنچه در این عکس ها می بینید در هزاره سوم در روستای کرناوه شیرین دیگر خبری از دعوای "سگ و گربه نیست" و گربه پوست پلنگی از سگ صاحبخانه سواری گرفته و بر بالشی جاندار تکیه داده است و عین خیالش نیست.گویا این رویداد طبیعی در خانه مَمِل حسن سردار(محمد صحرایی)بوده است.

عکاس: سلیمان شیری

   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢٤

یک روز مه آلود روستا

بی گمان "مِه" پیک زمستان است و در پی خود برف و سرما و یخ بندان به همراه می آورد.روز نخست واپسین ماه پاییز به شهرستان درگز در خراسان رضوی می رفتم. در مسیرم این جلوه طبیعی را در دربند روستای کرناوه شور که شوربختانه اکنون هیچ جنبنده ای از جنس آدمی ندارد؟!و روستا تهی از آدم شده دیدم و از آن عکسی انداختم تا شما هم در این رویداد طبیعی شریک باشید. این سه قطعه عکس پیشکش به شما که دوستدار روستا و دوستدار طبیعت بکر آن هستید.


   + علی اصغر ضیائی لائین - ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢۳

یلدا: شبی دراز و پر رمز و راز

یا ا... یا ا... یلدا از در وارد می شود و پاییز با پاهای خِش خِشی پشت در می ماند . زمستان با پاهای مَخملی یلدا را میزبانی می کند . هنوز زمستان عروس نشده و به آغوش و خانه بخت کوهستان نرفته پاییز عروس می شود!؟

  ادامه مطلب  
   + علی اصغر ضیائی لائین - ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٤/۱٠/٤

همسفر با مسافر دهه پایانی ماه صفر

دهه پایانی ماه صفر خاطره انگیز است. بویژه برای کسانی که دغدغه دینی و مذهبی دارند و دو ماه تمام بر سر و روی خود زده و گریسته اند و دهه پایانی را فرصتی برای دریافت هدیه از رسول مهربانی و امام خراسانی می دانند.

"هلو خان"، (هَلو در زبان کردی صفتی است که به مردان می دهند یعنی شاهین و عقاب. بویژه اگر آدمی چالاک و چابک باشی و همه چیز را در نظر داشته باشی.) هلو خان نادر پناه از مردان میانه سال روستاست که امسال همنورد(مسافر) مسافران دهه پایانی صفر بود. او در هوای صفر درجه و برفی جاده کرناوه به مشهد جلودار و بیرق دار بود.

خادی قه وتی برا نه وه ستی


عکاس:سید رسول عزیزی سینی

   + علی اصغر ضیائی لائین - ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٥

بوستان روستا به آهن آراسته شد

روستای ما بوستان تفریحی ندارد. البته همه روستاها اینگونه اند ،چون بسیاری از روستاها خود به خود فضای تفریحی و باغ و بستان دارند و به چنین بوستان های ساختگی نیازی ندارد. ولی از سوی دهیاری روستا ابزارهای ورزشی برای اوقات فراغت نوجوانان و کودکان روستا در کنار دهیاری ئیئه و چیده شده است . چیزی که شما در این عکس می بینید.

عکس: حسن سپهری مسئول اداره برق لایین نو

   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/٩/٧

آیین دومین بزرگداشت شهدای روستا برگزار شد

  آذر که از راه می رسد ، بهار بسیج آغاز می شود. چند سالی است که آغاز بسیج با روز نخست آذر ماه یکی شده است و هفته نخست آذرماه همزمان است با هفته بسیج . روز نخست این هفته برابر شد با دومین یاد واره شهدای روستا. این یادواره در مسجد روستا برگزار شد. در آیین معنوی و پهلوانی بسیاری از روستاییان، مسئولان امنیتی و انتظامی شرکت داشتند. برخی با دعوت برخی نیز بر پایه وظیفه.آفتاب پاییزی روستا از کمرچه پشت مسجد در راه رفتن به خانه است و می خواهد نور و سفیدی خود را نیز به مردمانی دیگر به جز ما در این کُره گِرد و خاکی ببخشد، چه بخششی بالاتر و زیباتر از این که از دین و آیین آنها نپرسی ، چه آیینی فریباتر از این که عریانی یا پوشانی آنها نپرسی و همینجور بر پایه یک خوی دیرینه و سنتی ببخشی !؟شب فرا می رسد و چادر تیره خود را بر سر دره و مردم روستا پهن می کند

  ادامه مطلب  
   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/٩/٧

تارنمای روستا پنج ساله شد

هنوز آذر  نشده است در اندیشه جهانی سازی روستای زادگاهم هستم تا این روستای دور افتاده از مرکز استان خراسان رضوی و به دور از داشتن کمترین داشته ها را به هم میهنان و جهانیان بشناسانم.برای نخستین بار روز شنبه 29 آبان ماه 1389 در برابر صفحه رایانه قرار گرفتم و تارنمایی برای روستایم ایجاد کردم  تا به این بهانه و برگشت به روزگار از سر گذشته ام هم سبک شوم و هم این روستای خوش بهار را  به دیگران بشناسانم.اینک از آن دَم پنج سال می گذرد . در این پنج سال دهها هزار واژه نوشته ام. در هر واژه رد پای خاطره ای پیداست. یادبودها و خاطره هایی شیرین و تلخ . همه را از روی عشق به مردم و زادگاهم نوشتم. برای برخی نوشته ها و دلنوشته ها دیدگانم دریایی و برای برخی نیز دلم هوایی شد!؟در این مدت 101 مقاله و یاد داشت نوشته ام و از این نوشته ها 8270 کَس بازدید کرده و 261 کَس نیز یادداشت هایی بر نوشته هایم نوشته اند که همه آنها را نیز تایید و در پابرگی نوشته ها هست.تا هنگامی که توانایی نوشتن و وقت بسنده داشته باشم هر از گاهی برای این روستای دیرین با یادگارهای شیرین خواهم نوشت.

   + علی اصغر ضیائی لائین - ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٤/٩/٦

بر سوگ حسین سیر گریستیم

سالهاست که از روستا کوچ کرده ایم ، بیست سالی می شود. خانه و کاشانه ای برای زیستن و بودن در آنجا نداریم، هر چند دلم را از همان دوران نوزادی و خُردی آنجا جا گذاشتم ولی بیشتر وقت ها هوایی می شوم و فیل درونم هوای هندوستان روستا ، زادگاهم می کند.شب نُهم دهه نخست محرم سیاه پوشیدم راهی روستا شدم تا همنوا و همصدا با مردم روستایم در سوگ حسین و یارانش سرشک از دیده روان کنیم و دلمان نرم و چشممان گرم شود. هنگامی که بچه و کودک بودیم، دیوار مسجد روستا از گِل و سنگ و سقف آن از چوب و الوار(پرواز) بود. دو در داشت. ورودی زنان و مردان از هم جدا بود.. درون خود مسجد یک کفش کنی بزرگ چوبی بود. تیر و ستون های درون آن از چوب استوار مَرخ(اُرس) بود. استوار تر از آهن .درون حیاط مسجد عَلمی سیاه بود. این عَلم که بر سر آن دستی آهنی قرار داشت ، داستانگر دستان ابوالفضل، آب آور کربلا بود. زنان و مردان ، بویژه ما کودکان بر آن علم که از پارچه سیاه پوشیده بود و از تن آن چارقد زنان روستایی آویزان بود، بوسه می زدیم و نیاز می خواستیم.

 بیش از ده سال است که با پشتکاری مردم روستا ، آن بنای کهن و پیشین ویران و بر جای آن بنایی امروزی بر شیوه بسیاری از بناهای شهری ساخته شده است.درست مانند بنای پیشین، دو در ، دارای ستون و کفش کنی، البته کفش کنی بیرون مسجد و درون محوطه است. شب تاسوعا و عاشورا رسم بر این است که مردم بسیاری به مسجد می روند، چه در روستا و چه در شهر. روستای ما هم همینطور، در این دو روز که در کشور تعطیل رسمی است ، روستاییان مقیم دیگر شهر و روستاها به زادگاهشان بر می گردند. تاسوعا و عاشورای هر سال شکوهمند می شود.نوحه خوان جوانان را دعوت به ایستادن می کند ع او می خواند و آنها دم می گیرند و پیش خوانی می کنند و بر سینه می زنند.برات مداح بنده قرایی از قاریان ممتاز روستا و از نوحه خوانان خوش صدا و برتر است که اشک مردم را در می آورد . جوانان نیز بی محابا بر سینه می زنند و بر  سوگ ابوالفضل و حسین(ع) می گریند .

   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/۸/٢٧

روحانی روستا درگذشت

آخوند، شیخ ، پیش نماز، روحانی ، حاج آقا به پدر معنوی گفته می شود . در گذشته وقتی یک روحانی برای بیان احکام و پرسش های شرعی به روستا می آمد ، روستا ئیان به طور معمول او را "آقای شیخ " خطاب می کردند.

  ادامه مطلب  
   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢

داستان خر مرا می ترسانی!؟

 خر مرا می ترسانی از آن دست داستان هایی است که می تواند در جای جای این کره خاکی روی داده باشد ، چنین داستان هایی به طور معمول در روستا ها روی می دهد ، در روستای زادگاهم، کَرناوه شیرین  داستان "جعفر" و "اسمر"  حدود نیم سَده گذشته(50 سال پیش) روی داده است و در غبار تاریخ زمان و زبان ، گاهی چیزهایی به آن افزوده یا کاسته شده است . اینک بخوانید این داستان دل نشین را :

  ادامه مطلب  
   + علی اصغر ضیائی لائین - ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٥
← صفحه بعد